بطری های شناور در دریا
نه، هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره یی تاب نیاورد از آن که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صدچندان بر زشتی آنها می افزاید
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو
موضوع بندی

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1386
نوشته ۱۱۲ (تست)
خرسی نود مایل به سمت جنوب می رود. بعد نود مایل به سمت شرق و در نهایت نود مایل به سمت شمال می رود و به محل اول خود بر می گردد، خرس چه رنگی است؟

یکشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1386
نوشته ۱۱۱ (عجب عددی است ۱۱۱)
زندگی مجموعه ی واکنش ها به پرتاب شدگی است.

شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386
نوشته 110 (صداقت و مکافات)
هنوز سیاست ما در تمام سطوح زندگی و در هر مسوولیتی "دیدار یار و زیارت شابدولعظیم"ی است.

جمعه 28 اردیبهشت ماه سال 1386
نوشته ۱۰۹ (بعد مدت ها شعر)

همه­ش از آن شبی شروع شد

که از خواب­هامان عکس گرفتیم

  و چسباندیم­شان

            به دیوار اتاق

              روی در کمد

                  زیر شیشه­ی میز تحریر

                        بالای تخت­خواب

 

مرد دست­هاش گرمِ مرگ بود

و این اتفاق خراب شده از ترک­های دیوار جان می­گرفت

      حتی کنج هم دهان باز کرده بود؛

                                   می­خندید

 

همه­ش از شعرهای من شروع شد

    و از شفافیت لبخندت

            با عکس­­هایی که رویامان در چشم­هاشان فاش بود

            ترس حمله­ی دیوار در پشت­شان

            صدای به هم خوردن درهای کمد در گوش­­شان

            چسب­های ضربدری روی شیشه­ی میز تحریر بر لب­هاشان

 

مرد از عکسی نیم­سوخته پرید بیرون

با پای چوبی و صورتی که داد می­زد "ببینین، من هم آدم­م"

گردن­بندی از چشم در گردن­ش

تاجی از چشم بر سرش

دست­بندی از چشم دور دست­ش

 

گور بابای گودو

از دور دست صدای باد می­آمد که فریاد را می­بلعید

جان به لب­مان رسانده بود، مرد

بوسیدم­ت

            سرت را گذاشتم رو سینه­م که نبینی چنگ انداخته به موهای دخترک خواب دی­شب­مان و دارد باهاش می­رقصد

            تتق تتق تتتق     تتق تتق تتتق

            غرژ غروژ           غرژ غروژ

جنگ پای چوبی بود و چوب کف اتاق و فریادِ "تو رو خدا، نه" ِ دخترک در گلو گیر کرده بود.

 

ترک­های دیوار عمق می­گرفت

دیگر ماه را می­توانستم ببینم که داشت آب می­شد

       غرقِ عرق بود مرد و می­خندید و

                                                دخترک

                                                            بی­هوش در دست­هاش می­چرخید دور اتاق

خانه داشت خراب می­شد...

 

ترک کمر دیوار را دور زده بود

مرد دست­هاش به دور دخترک

          

           حالا از ماه هلال مانده و

                   از ما..................


پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386
نوشته ۱۰۸ (افق تازه)

جواب دو مسئله­ی قبل:

  1. در چه صورتی مجموع زوایای مثلث از 180 درجه بیش­تر می­شود؟
  2. چطور از دو نقطه می­توان بی­نهایت خط راست عبور داد؟

 

راست­ش نمی­دانم چند نفر به این سوال فکر کردند ولی خب حداقل یک نفر – دوست خوب­م آزاده- به آن پاسخ داد که واقعاً برام ارزش داشت. من چند نکته­یی به پاسخ­ش اضافه می­کنم.

حتی اگر کره­ی زمین را که رو­ش زندگی می­کنیم نتوانیم به ذهن بیاوریم و بی­نهایت خطی که به نام نصف­النهار بین دو قطب کشیده می­شود، همه­مان توپ­های پلاستیکی دیده­ایم – از همان سفید و قرمز­ها- که به صورت نواری دو سر را به هم وصل می­کنند.

دلیل این که مسئله ممکن است در نگاه اول عجیب و حتی غیر ممکن به نظر برسد، بدیهی بودن مفهوم صفحه برای ماست که در نظام هندسه اقلیدسی، برای ما به صورت صاف تعریف شده و این تنها یک حالت صفحه است. تمام روابط و فرمول­هایی که در علم به دست می­آید، بر مبنای تعاریف اولیه ما شکل می­گیرد که می­تواند کامل یا ناقص باشد – اصطلاح درست و نادرست را استفاده نمی­کنم-

زمانی که به مسئله فکر می­کنیم، تصویر صفحه­یی صاف یه ذهن­مان می­رسد و اگر آن را مطلقاً درست بدانیم هیچ­جوره این مسئله جواب نخواهد داشت – از همین اصل می­توان در تمام مسائل زندگی استفاده کرد که راه مورد نظر ممکن است در تعاریف ما نگنجد و باید با دید وسیع تر تعاریف اولیه را هم به چالش کشید-

در همین صفحه مثلث تشکیل شده با دونصف­النهار و یک مدار زاویه­یی بیش­تر از 180 درجه دارد زیرا دو نصف النهار بر مدار عمود می­شوند و دو زاویه مثلث 180 درجه می­شود.

هندسه نااقلیدسی از همین جا به وجود آمد و نمی­توانم از گاوس – فرانابغه­ی ریاضیات- نام نبرم. او در مساحی زمینی بزرگ به این نتیجه رسید که صفحه­ی مسطح جواب­گوی اندازه­گیری دقیق نیست. ما بر سطح کره زندگی می­کنیم و به دلیل بزرگ بودن شعاع زمین می­توانیم با تقریب سطوح کوچک را روی صفحه مسطح بدانیم و در اندازه­گیری آن­قدر خطا پیش نمی­آید.

لازم نیست شمایی که این مطلب را می­خوانید، مبانی هندسه و ریاضیات را گذرانده باشید تا درباره­ی این مسائل فکر کنید، هرچند که خواندن­ش کمک می­کند، مهم این است که در مواجهه با مسائل شوق فکر کردن و حل مسئله­یی را که با آن روبرو می­­شوید وجود داشته باشد. در این صورت هر مسئله­یی در هر زمینه­یی می­تواند برای شما جالب و محرک باشد. علم اول در ذهن بود و بعد به صورت کتاب در آمد.


   1      2      3      4      5      6    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 55274


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
sudoko