| |
| یکشنبه 26 آذر ماه سال 1385 |
| نوشته ۳۹ (از جمهوری تا انقلاب) |
| مشکل ما این نیست که نبوغ را نمی بینیم، مشکل ما این است که نبوغ را می بینیم تا له ش کنیم. |
|
| |
| پنجشنبه 23 آذر ماه سال 1385 |
| نوشته ۳۸ (وقتی یک نفره کار بیست نفر را انجام می دهی) |
من و وانت و یک راننده ی خالی بند، بد سوژه یی برای نوشتن نیست ها. مخصوصا که آن قدر به ش پر بال دادم که نصف کرایه مسیر را برایم حساب کرد. |
|
| |
| سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385 |
| نوشته ۳۷ (مکاشفه در کلاس) |
مردی در آتش می سوزد و برامان دست تکان می دهد. لوطی همین دور و برها می چرخد و دنبال عنتر دیگری ست و باران سنگ چخماق را خیس می کند. |
|
| |
| یکشنبه 19 آذر ماه سال 1385 |
| نوشته ۳۶ (۴۳ داستان عین هم) |
خیلی وقت است خبری از دنیا و رویا و شبنم و شبنم و شیدا و شیدا و سارا و سارا و فرناز و مریم و مریم و مریم و فرزانه و فرزانه و فرشته و فرشته و نازنین و نگار و مرجان و مرجان و نیلوفر و کتی و آنا و آزاده و ارمغان و آیه و مهسا و میترا و نینا و پاییز و پیچک و شیما و زهرا و زری و لاله و بهار و هانیه و حمیرا و ملاحت و مطهره و مژده و سمیرا و فاطی ندارم. |
|
| |
| جمعه 17 آذر ماه سال 1385 |
| نوشته ۳۵ (روزی روزگاری .....) |
| امروز گربه ی همسایه را شوت کردم. یک هو از پشت آمد جلوی پام. از آن وقت تا حالا دارد می نالد. |
|