بطری های شناور در دریا
نه، هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره یی تاب نیاورد از آن که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست بلکه صدچندان بر زشتی آنها می افزاید
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
موضوع بندی

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 2 تیر ماه سال 1388
نوشته 366 (هستم)

 

...


سه شنبه 5 خرداد ماه سال 1388
نوشته ۳۶۵ (...)

 

 

"حتماْ لازم نیست انسان باشی 

تا بر اهمیت سیاسی ت افزوده شود 

کافی است نفت باشی یا علوفه یا مواد بازیافتی"

 

                                           ویسواوا شیمبورسکا


شنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1388
نوشته ۳۶۴ (عشق بازی می کنم با نام او)

  

جایی که فیزیک تمام می شود، متافیزیک آغاز می شود.


پنجشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1388
نوشته ۳۶۳ (بارسلونا: رویا، معجزه و مجازات)

 

مانند باز کردن دروازه­ی تروا انگار زئوس مارها را به جان لائوکوئون و پسران­ش انداخت تا  مدافعین نسبت به ورود اسب­ آسان­ بگیرند و مسی، اینیستا و اتوئوکه صد و هشتاد دقیقه نتوانسته بودند از اولین لایه­های دفاعی بگذرند، جنگاورانی که کم­تر تیمی را با باران گل بدرقه نکرده­ند، به دروازه­ی چلسی مغرور از پیروزی برسند و تمام نقشه­هاشان را طوری نقش بر آب کنند که مستی از سرشان بپرد. تیم ده نفره­ی بارسلونا، جنگ­جویان خسته­یی که از سیزده شوت­شان هیچ کدام به سمت دروازه نبود، آمار دقایق پایانی بازی، با مربی جوانی که نمی­دانست چه حقه­یی به کار ببرد و دست در گردن فرمانده رقیب قربانی­ شدن تیم­ش را تماشا می­کرد، تنها با معجزه­یی توانست نتیجه را تغییر بدهد.

شاید هم گواردیولا مثل جادوگرانی که مویی از دشمن می کندند و زندگی شان را به دست می گرفتند دست رو شانه ی هیدینگ  گذاشت و این آخرین استراتژی یی بود که اجدادش براش ارث گذاشتند. جنگ تمام شد و دژ تسخیرناپذیر چلسی فتح شد. این که می­گویم زئوسی بر نتیجه­ی این مبارزه تاثیر داشت تنها به دلیل معجزه­ی آخر بازی نیست، داور هم مسخ شده بود، در چند صحنه از حکم دادن به پنالتی گذشته بود و ببر زخمی که داور نگذاشت تیر خلاص را به­ش بزنند جهید روی شکارچی و تکه­­پاره­ش کرد.

یاد یونان 2004 افتادم، وقتی در بازی افتتاحیه پرتغال را برد، به فرزین گفتم که "خوبه که یونان بیاد و قهرمان بشه". او هم گذاشت به حساب این که چیزی از فوتبال نمی­دانم، چون هیچ وقت وارد بحث­های فوتبالی­شان نمی­شدم و علاقه­یی به خرید نشریات ورزشی نداشتم، الان که به بی­زاری تبدیل شده، ادعایی هم در زمینه­ی دانستن فوتبال ندارم و خودم را یک علاقمند معمولی فوتبال می­دانم. در آن بازی دیدم که رِهاگل، مربی­یی که کایزرس­لاترن را از دسته­ی دو به دسته­ی اول آورد و قهرمان بوندس­لیگا کرد، چاره­یی جز ضدفوتبال بازی کردن نداشت، او بازیکنانی داشت که در حد و اندازه­های تیم­های بزرگ نبودند، نه تکنیک کافی داشتند و نه از آن­ بازیکن­هایی بودند که در یک لحظه باخت را به مساوی یا برد تبدیل کنند، در عوض قدرت بدنی داشتند. او می­دانست که تنها راه موفقیت این است که حالا که خودشان نمی­توانند فوتبال بازی کنند نگذارد تیم­های دیگر هم فوتبال بازی کنند، مثل چارلی چاپلین که جلوی مشت­های بوکسور حرفه­یی جا خالی می­کرد و پشت داور پنهان می­شد و در لحظه­یی که حریف حواس­ش نبود مشتی حواله­ش می­کرد، بگذریم از این که همه با ناباوری به بالا آمدن یونان نگاه می­کردند و فکر می­کردند خودشان خیلی راحت یونان را می­برند، به همین دلیل توانست همه­ی غول­ها را مخصوصاً پرتغال که در زمین خود با تیمی آماده­ی قهرمانی، نسلی که آخرین امکان بازی­شان در یورو 2004 بود و هر دوره ازشان انتظار قهرمانی داشتند، شکست بدهد.

نسبت چلسی و بارسلونا هم مانند یونان و پرتغال بود، با این که چلسی پر از سوپراستارهاست اما نمی­توانست مقابل نبوغ مسی، چالاکی اتوئو، دقت ژاوی و هوشیاری اینیستا دوام بیاورد، چلسی نخواست ریسک کند چون جواب یک گل را باید با دو گل می­داد و پیش­زمینه­ی متوقف کردن بارسلونا در نیوکمپ به­ هیدینگ اعتماد به نفس بیش­تری داده بود که با همین استراتژی به چیزی که می­خواهد می­رسد و گل دقیقه­ی نه­م را هم هدیه و تاییدی آسمانی برای نظریه­ش دانست.

بازی را تنها دیدم و چقدر سخت بود که این همه احساس را نتوانی با کسی قسمت بکنی، با ایمانی راسخ و از روی نشانه­­هایی که تنها منطق­ش خود فوتبال است بگویی بارسلونا نمی­بازد و تا دقیقه­ی آخر با هر ضد حمله­یی قلب­ت تالاپ بیفتد پایین و با هر شوتی ضربان­ش برسد به هفتصد و بیست! به نظرم چلسی باید می­باخت، چون ترسید. از روی ترس خوب بازی کرد ولی معلوم بود که می­ترسد و محافظه­کارانه راه را به هر حرکت بارسلونا بست، بازی­ استادانه­یی کرد اما حق­ش بود ببازد، خدای فوتبال این حکم را صادر کرد با توپی که ناگهانی به مسی رسید و او به اینیستا پاس داد و با یک شوت به دروازه، نتیجه­ی بازی را عوض کردند.

تو بازی فینال که یونان به پرتغال خورده بود، طرفدار یونان بودم: دست خودم نبود حس قوی­یی داشتم که یونان قهرمان می­شود و چاره­یی جز دنبال کردن این حس نداشتم، مثل کسی که انتظار معجزه­یی را داشته باشد، می­دانستم که یونان قهرمان می­شود. نوید گفته بود که "اگه یونان ببره باید با فوتبال زیبا خداحافظی کرد". من این حرف را قبول نداشتم، فوتبال زیبا هنوز جریان دارد، هنوز بارسلونایی وجود دارد، منچستری هست که با حرکات بدیع و باور نکردنی تماشا­گران را میخکوب کند، به هیجان بیاوردشان و به­شان تصاویری رویایی بدهد، یونان مثل سوزان بویل بود، زنی روستایی که به زور حرف می­زد اما در مسابقه­ی به­ترین استعداد خوانندگی 2009 مورد تشویق همه قرار گرفت، قهرمانی یونان به معنی پیروزی تفکر دفاعی و ضد فوتبال نبود کما این که قبل از رِهاگل هم مربیان زیادی این­گونه تیم­شان را به زمین فرستادند، بلکه نشان داد می­شود با توانایی کم به­ترین نتیجه را گرفت، دلیل این که بازی چلسی را دوست نداشتم و یونان را می­پسندیدم این است که چلسی خودش و آن­همه بازیکن­ش را کوچک کرد، مخصوصاً در بازی رفت، که تنها نتیجه بگیرد. برای تیم پرادعایی مثل چلسی با انبوهی از ستاره­ها که می­توانند نتیجه را عوض کنند، مثل بازی چلسی و لیورپول یا چلسی و بارسلونا 2005 ، این تاکتیک یک جور اقرار به ضعف است ولی یونان برعکس هیچ ادعایی نداشت و از همان اول ضعف­ش را پذیرفته بود و به همین دلیل توانست بر این نقطه ضعف غلبه کند و عرض اندام کند.

حالا من مانده­م و طرفدار دو آتشه بودن منچستر و بارسلونا، مانند بازی­های رویایی­­شان در 1999، با گل زدن هر کدام خوشحال می­شود و این بازی صرفاً ضیافتی به افتخار فوتبال می­شود، زیبایی غیرمنتظره.

راست­ش خیلی ذهن­م درگیر کارم است و وقت نمی­کنم نوشته­­­های قبل را ادامه بدهم، هر وقت شد ادامه­ش را می­گذارم، طبقه­بندی شده­­م که هست و دست­رسی  به­شان آن­قدر سخت نیست.


دوشنبه 31 فروردین ماه سال 1388
نوشته ۳۶۲ (زبان: اولین گام )

 

16. در نوشته­های قبل زن و مردی را تصور کردیم که تنها زندگی می­کنند و به این نتیجه می­رسند که می­توانند بقای بیش­تری از آن­چه در حالت انفرادی داشتند به دست بیاورند، هم­چنین این مسئله را بررسی کردیم که با هم­کاری و کمک به هم­دیگر این وابستگی بیش­تر می­شود زیرا در عوامل بیش­تری بقاشان به هم گره می­خورد و روابط محکم­تر می­شود. البته عکس آن هم امکان دارد که زن و شوهر نتوانند نیازهای هم را ارضا کنند و رابطه رفته رفته سست بشود. سیستم زن و شوهر تایید خوبی بر شرطی است که برای تشکیل جامعه ذکر شد. دو نفر اگر بقاشان بیش­تر از زندگی مجردی باشد با هم زندگی می­کنند و اگر کم­تر بشود از هم جدا می­شوند. (حتی این مسئله در مورد زنی که به اجبار جامعه نمی­تواند از شوهرش طلاق بگیرد صدق می­کند که او می­سنجد که تحمل شرایط سختی که اطرافیان براش فراهم می­آورند را دارد یا نه و در نهایت تصمیم می­گیرد که آیا طلاق بگیرد به­تر است یا زندگی­ش را ادامه بدهد. تصمیم­گیری با همه­ی شرایطی که وجود دارد مد نظر ماست و آزادی فکری داشتن مهم نیست اصلاً.)

17. نکته­یی را که بعدتر درباره­ش مفصل می­نویسم، این مسئله است که اکنون مسئله­ی تشکیل جامعه مطرح نیست چون جوامع تشکیل شده­ند و عمدتاً افراد در جوامع به دنیا می­آیند و قدرت انتخاب را ندارند. در این باره بحث می­کنیم.

18. موردی که در این ارتباط ضرورت دارد در اولین مراحل مورد بحث و بررسی قرار بگیرد زبان است. زبان به مجموعه­یی از نمادها گفته می­شود که انتقال­دهنده­ی پیام هستند. زبان می­تواند مجموعه­یی از حرکات، کنش­ها یا کلامی باشد.

19. ابتدا باید نماد را تعریف کنیم: نماد نشانه­یی است که بر اساس قرارداد به وجود می­آید. این که گل سرخ نماد عشق است، مار نماد جاودانگی است، شما با دیدن کلمه­ی پرتقال تصویر پرتقال در ذهن­تان شکل می­گیرد و مواردی از این دست صرفاً قراردادی است بین به وجود آورندگان آن. وقتی شما انگشتان­تان را به صورت V در می­آورید کسی که رابطه­ی بین V و Victory را بداند یعنی قراردادی که با دیدن V یاد مفهوم پیروزی در ذهن­ش متبادر شود حرف­تان را می­فهمد وگرنه حرکت دست شما براش بی­معنی است. به عنوان مثال از یک کشاورز امریکایی می­پرسند که U.S. به چه معنی است؟ او به گوش­ش نخورده بود که این مخفف United States است و گفت Uncle Sam و نماد عمو سام از این جا به وجود می­آید.

20. حتی ممکن است یک حرکت در جوامع مختلف مفاهیم مختلفی داشته باشد. مثلاً نشان دادن انگشت شست در ایران نوعی توهین است و در کشورهای اروپایی به معنی موفقیت، رو به راه بودن و چنین معانی­یی. یا در هند هنگام عزاداری لباس سفید می­پوشند و ما هنگام شادی.

21. بنابراین زبان به مجموعه­ی امکاناتی گفته می­شود که فرد یا افرادی برای انتقال منظور خود از آن استفاده می­کنند. چرا زبان را در این مرحله از بحث وارد کردم؟ چون تنها راه ایجاد ارتباط (در روابط هم­زیستی) با زبان صورت می­گیرد. طاووسی که برای جلب توجه جنس مخالف پرهاش را باز می­کند، حلزون­هایی که شاخک­هاشان را به هم می­زنند و دلفین­هایی که امواج صادر می­کنند، از زبان استفاده می­کنند و تا زبانی نباشد رابطه­یی شکل­ نمی­گیرد. در رابطه­ی شکار و شکارچی هر چند شکارچی نمی­خواهد منظورش به شکار منتقل شود (چون فرار می­کند) اما مجموعه­ی حرکات­ش جدا از نیتی که دارد می­تواند این منظور را به شکار منتقل کند. باید به این نکته توجه کرد که اگر زبان را انتقال عامدانه و کنترل شده در نظر بگیریم بخش عظیمی از حرکات بدن را که ممکن است خلاف اراده­ی ما پیغامی­ بدهند از این طبقه­بندی حذف کرده­یم، مثلاً شما دارید با کسی که اصلاً حوصله­ش را ندارید صحبت می­کنید، در این حالت ممکن است به­ش لبخند بزنید اما امکان­ش هست که با گوشه­ی پیراهن­تان بازی کنید. این حرکت هر چند مخالف مجموعه­ی حرکات مثبت­تان است اما چون می­خواهد پیامی را منتقل کند به حیطه­ی زبان راه می­یابد.

در نوشته­­ی بعد به بررسی زبان خواهیم پرداخت.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 74834


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
sudoko